باران عشق

صفحه اصلی | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل نویسنده | قالب وبلاگ |


حرف دل نویسنده

 


آمار


موزیک بی کلام

با هر بار ورود شما به سایت ، یکی از 6 موسیقی بیکلام موجود پخش میشود و بعد از اتمام آن ، سایر موسیقی ها پخش خواهد شد


طراح قالب


Pichak
Powered By
BLOGFA


ستاره من


به طعنه گفت به من : روزگار جانکاه است
به من! که هر نفسم آه در بی آه است


در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

شب مشاهده چشم آن کمان ابروست! 
کمین کنید که امشب سر بزنگاه است

شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار
شب خجالت من از لب تو در راه است....

فاضل نظری

نوشته شده در هفتم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


هرشب


تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هرشب

بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هرشب

 

تبی این کاه را چون کوه سنگین می‌کند ، آنگاه

چه آتش‌ها که در این کوه برپا می‌کنم هرشب

 

تماشایی‌ست پیچ و تاب آتش‌ها ؛ خوشا بر من !

که پیچ و تاب آتش را تماشا می‌کنم هرشب

 

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هرشب

 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت

که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» می‌کنم هرشب

 

تمام سایه‌ها را می‌کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌کنم هرشب

 

دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هرشب

 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟

که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هرشب...

 

محمدعلی بهمنی

 

نوشته شده در چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


سال نو مبارک

 

امسال پر از خاطره های من و توست                                   


                                   تحویل نمی دهم من امسالم را...


 

نوشته شده در بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


رفت


آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت 

دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت 

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت 

مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت 

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت 

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی 

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت 

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید 

قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت 

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول 

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت 

همنوای دل من بود به هنگام قفس 

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج

نوشته شده در بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


ماه و ماهی


تو ماهی و من ، ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست ، زمانی که نباشی!

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی

 

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار

هشدار که آرامش ما را نخراشی

 

هرگز به تو دستم نرسد ، ماه بلندم

اندوه بزرگی ست ! چه باشی ، چه نباشی...

 

علیرضا بدیع

نوشته شده در بیستم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


نشد


به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد...!

فاضل نظری

نوشته شده در پنجم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


کافیست


 
دلخوشم با غزلی تازه ، همینم کافیست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

قانعم ! بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

گله ای نیست ! من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز

که همین شوق مرا  -خوب ترینم-  کافیست...

محمدعلی بهمنی

نوشته شده در یکم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


بیتی از سعدی

 

دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم

 

بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايی...

 

نوشته شده در بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


تاب تاب عباسی


 می ــمی آیی باس هـــــــم تا ــ تاپ عباسی

 آلام تل هُ ــ هل بده مـــــــــــــــن لا نینـــداسی

 ماندم چرا یــک هــــو زبانم گیر مــی گــــــــیرد

 چشمم که می افتد به دخترهای احساســی

 یادم نرفــــــــــته بیست سال قـــبل هم اینــجا

 دستان من شل شد در آن دستان الماسی

 و بـــا حیــــایی بچه گــــــانه تو بــــــه من گفتی :

((آگا پسل یک لحسه با من می کنی باسی؟))

  مـــــــــردانه هل دادم و تو از تـــــــــــــــاب افـتادی

و از تــــــــــــــه دل گفتـــمت : ((گلیه نکن ، ناسی!))

 آنـــــروز اخـــــــــــــم مادرت کار خودش را کـــــرد

 چـــه ترسوانــــــــد اینجور مادر های احساسی

 آن ماجــــــــــرا را یادت آمد من همانم کــــــــه...

 یــادت نیامـــــد باز؟ حق داری که نشـــــــناسی!

 آخر چــــه جوری من بگویم؟ لج نکـن خـــــــــانم

 من دوست می دارم شــــما را حضرت عباسی !

محمد مرادی

نوشته شده در هجدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


تفألی بر حافظ


بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی
 
در وهم مي نگنجد کاندر تصور عقل
آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی
 
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی ، روزی شود وصالی
 
آن دم که با تو باشم يک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم يک لحظه هست سالی
 
چون من خيال رويت جانا به خواب بينم
کز خواب می نبيند چشمم بجز خيالی
 
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باريک چون هلالی
 
حافظ مکن شکايت گر وصل دوست خواهی
زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالی...
 

نوشته شده در چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


بی فایده ست


شاخـه را محکـم گـرفـتـن این زمان بی­‌فایده ست

بـرگ می­‌ریـزد، ستـیـزش بـا خـزان بی­‌فایده ست

بـاز می­‌پرسی چـه شـد که عاشق جبـرت شـدم

در دل طـوفـان کـه بـاشی بـادبــان بی­‌فایده ست

بــال وقتی بـشـکـنـد از کــوچ هـم بـایـد گــذشـت

دسـت و پـا وقـتـی نـبـاشـد نردبان بی­‌فایده ست

تـا تـو بــوی زلف­ها را مـی­‌فـرسـتـی بـا نـسـیــم

سعی من در سر به ­زیری بی­‌گمان بی­‌فایده ست

تـیــر از جـایی کـه فـکــرش را نمی‌­کــردم رسـیــد

دوری از آن دلــبـــر ابـــرو کـــمـــان بی­‌فایده ست

در مـن عـاشـق، تــوان ذره ­ای پـرهــیـــز نـیـسـت

پـرت کـن مـا را بـه دوزخ ، امـتـحــان بی­‌فایده ست

از نـصـیـحـت کـردنـم پـیـغـمـبــرانـت خـسـتــه­‌انـد

حرف موسی را نمی‌­فهمد شبـان، بی­‌فایده ست

مــن بــه دنــبـــال خــدایـی کـه بــســوزانــد مـــرا

همـچنـان می­‌گردم امـا همـچنـان بی­‌فایده سـت 

کاظم بهمنی

 

نوشته شده در نهم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


باز دانشگاه


حضور مبهم پاییز و باز دانشگاه
و لحظه های دل انگیز و باز دانشگاه

تو گرم درسی و من گرم کندن اسمت
به گوشه گوشه هر میز و باز دانشگاه

دم غروب و حضور خسته اشیاء
هوای وسوسه آمیز و باز دانشگاه

دوباره قصه سیب است و آدم و حوا
دوباره قصه پرهیز و باز دانشگاه

حدیث یک دل تنگ است و یک حضور بزرگ
حدیث کاسه لبریز و باز دانشگاه

و عاقبت من و تو می رویم و می ماند
دوباره زخم دل میز و باز دانشگاه...

علی شیخ پور

نوشته شده در پنجم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


سازم


چقد خوبه تو تنهائیات یکیو داشته باشی که بدون هیچ ترسی بتونی باهاش درد دل کنی !

نه حرفاتو به کسی بگه ، نه از غصه هات خوشحال شه !

تقدیم به تنها محرم اسرارم :


ندارم مونس و همدم چو سازم

نگویم با کسی دردم چو سازم

در این غوغای مکر و حیله و رنگ

ندیدم "یکصدا هر دم" چو سازم

به جز سازم همه ناسازگارند

نباشد دلنوازی همچو سازم ...

سیاوش سالاریان

نوشته شده در بیست و نهم دی ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


طلوع آبی

 

دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد ، همینجاست

در من طلوع آبی آن چشم روشن

یادآور صبح خیال انگیز دریاست

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

بیهوده می کوشی که راز عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

ما هر دوان خاموش خاموشیم ، اما

چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم

امروز هم زانسان، ولی آینده ماراست

دور از نوازش های دست مهربانت

دستان من در انزوای خویش تنهاست

بگذار دستت را در دستم گذارم

بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست...

حسین منزوی

نوشته شده در بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


چای


شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست

آسمانا ! کاسه صبر درختان پر شده ست


زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست


چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک ، فنجان پرشده ست


بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر ، خاک گلدان پر شده ست 


دوک نخ ریسی بیاور ؛ یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست


شهر گفتم !؟ شهر ! آری شهر! آری شهر ! شهر

از خیابان ! از خیابان ! از خیابان پر شده ست...

فاضل نظری

نوشته شده در نوزدهم دی ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |



صفحات سایت



منوي اصلي

صفحه اصلی
پست الكترونيك
آرشیو مطالب
پروفایل نویسنده


آرشیو ماهانه

فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
آرشيو


آرشيو موضوعي

اشعار بنده حقیر
نقطه آغاز
تولد یک سالگی باران عشق
تولد دوسالگی باران عشق
تولد سه سالگی باران عشق
سوت پایان
طلوع دوباره


پیوندها

شاید من عاشقم
شهاب سنگی که به زمین نزدیک شد
عمری که به عاشق بودن گذشت
بچه های شهر بوشهر
بازی آنلاین و سرگرمی
love text
p-f-lovely
دو آس و پاس
دلم شکست
bia2aks98
تفریح و سرگرمی
یک قطره عشق
آوای سکوت
دست نوشته های تنهايي من
عشق معکوس
قاصدک
سلطان سایه ها
نفس بده تا برایت نفس نفس بزنم
کلبه من عاشق
Smile Of a Broken Angel
منه 16 ساله
ترجمه ی اهنگ های خارجی
همه چیز درباره ی جسی مک کارتنی
تنهايي
عشق - نفرت
میعادگاه باران
دلنوشته
دنیای من و تو
من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم
دختر زمستانی
عالیجناب عشق
م.مسافر
سوز دل
قاب عکس
تنهایی یه عاشق
کد آهنگ پیشواز ایزانسل
ضد دختر
دختر باران
My Virtual World
هر چی دلت بخواد
نبض دلتنگی
سخن روز
مطالب متنوع و جالب
شب های بارانی
من و تنهایی
رویای عشق
ادبیاتی شیرین تر از قند
تو بارون که رفتی
دریافت کد تغییر شکل موس
مدل لباس به سبک کره
مهندسین منابع طبیعی - مرتع و آبخیزی 90 فردوسی
madar
شاپرک سپید
دوستت دارم چون نان و نمک
my english class
نسیم کالج
گذشت و گذشت
تک ستاره*
عشق
تنها با خدا....زیر آسمان دلم
جاده عشق
هر چه میخواهد دل تنگت
و خدایی که دغدغه از دست دادنش را ندارم
فارسی اربیت
مطالب پیام نما
مجله اینترنتی فارسی گذر
وبلاگ فارسی گذر
welcome our friend
نوای نی
خرید عینک ریبن
håkåvåk¢
رنک افزا
پت و مت
اسیر تنهایی
عشق زیبا
تنهاي تنها
عشق زيبا
این نیز بگذرد
ترنم باران


بنر ما و شما